غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

526

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

استحكام حصار و وصول غازيان شجاعت آثار مطلع گرديدند مصلحت اشتعال نايرهء پيكار ندانسته عنان مراجعت منعطف گردانيدند و چون اخبار حكام خراسان و استيلاء محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه خان بر ديار ماوراء النهر بسمع نجم بيك رسيد دفع اوزبكان را پيش نهاد همت ساخته با ده دوازده هزار نفر از غازيان كه همراه داشت بحدود خراسان درآمد و حسين بيك لله از هراة و حكام و داروغگان ساير ولايات بوى پيوسته نثار و پيشكش گذرانيدند و غاشيهء اطاعت بر دوش گرفته بجانب ماوراء النهر روانشدند و همچنين سادات و قضات و اشراف و اعيان از اطراف و امصار خراسان بملازمت امير نجم رفته شرايط دعاگوئى و رضاجوئى بجاى آوردند و آن جناب همه آنجماعت را باصناف انعام و اكرام نوازش كرده مهماتى كه داشتند بكفايت اقتران داد و امير غياث الدين محمد بن امير يوسف را نگاه داشته ساير اكابر را رخصت معاودت فرمود آنگاه از راه جام بكنار آب مرغاب رفته از آنجا ببلخ شتافت و بيرام بيك قرامانى موكب او را استقبال نموده شرايط ضيافت و مهاندارى چنانچه بايد و شايد بتقديم رسانيد و امير نجم قرب بيست روز در ظاهر بلخ نشسته فوجى از سرداران سپاه را بكنار آب فرستاد كه كشتيها را در گذر ترمذ جمع آوردند و امير غياث الدين محمد را مقرر كرد كه بحصار رفته محمد بابر پادشاه را بلطف و عنايت نامتناهى شاهى اميدوار گرداند تا با جنود آنحدود بوى ملحق گردد بعد از آن بمعبر ترمذ شتافته در ماه رجب سال مذكور از آب عبور نمود و هنوز در نواحى ترمذ بود كه امير غياث الدين محمد جانب حصار بازآمد و خبر قرب وصول موكب بابرى رسانيد و امير نجم با بعضى از امرا و و اندكى از ملازمان خاصه آنحضرت را چند فرسخ استقبال نموده در تنك چكچك كه آن را دربند آهنين نيز گويند بين الجانبين ملاقات دست داد و از هردو طرف شرايط نثار و و پيشكش بتقديم رسيد و از آنجانب چون سلاطين اوزبك از عبور نجم بيك خبر يافتند غلات و حبوبات را بدرون قلاع كشيدند و ضبط هربلدهء از بلاد و ماوراء النهر را يكى از سلاطين يا امرا متعهد شده خود را مضبوط گردانيدند ذكر شمهء از عظمت و كامرانى امير نجم ثانى و شهيد شدن او بنابر تقدير جناب جلال سبحانى بانى مبانى سخن‌سازى و ناظم مناظم قصه‌پردازى اينحكايت را برينموجب مرقوم ميگرداند كه چون امير يار احمد اصفهانى كه ملقب بود بنجم ثانى بوفور فراست و كاردانى و صفت وقوف در سرانجام امور جهانبانى اتصاف داشت در ضبط و ربط و حمل و عقد و قبض و بسط مهمات سركار كشورستانى رايت بيمثلى مىافراشت چنانچه سابقا